۱۳۹۳ تیر ۳, سه‌شنبه

نگاه کخ‌شناختی به "نیوشا"

An Entomological Looking at the "Niosha"
پس از نگاه کخ‌شناختی به داستان واقعی فریدون سه پسر داشت، رمان برنده تنهاست، داستان وهم‌آلود واقعیت‌پندارانۀ در آغوش نور و رمان تاریخی خواجۀ تاجدار اکنون گونه‌ای دیگر از نوشته‌های پارسی را بررسی خواهیم نمود. رمان عامه‌پسند نیوشا حکایت دختری روستانشین است که از قضا چند سالی در تهران زندگی کرده و پس از بازگشت به زادگاهش با ارباب جوان و ثروتمند روستا آشنا شده و ... .
اگرچه عامه‌پسندی وجه تشابه این اثر و برنده تنهاست می‌باشد، اما بایستی در نظر بگیریم که اولی را پائولو کوئلیو- نویسندۀ نامدار جهانی- نوشته است و دومی را باید برآمده از کوشش‌های لیلا رضائی- داستان‌نویس جوان و جویای نام ایرانی- بدانیم. نسک نیوشا را با درخواست یک آشنای عزیز و آلمان‌نشین خریداری نمودم ولی پیش از پیشکش کتاب به این اندیشه فرورفتم که چه خوب است که خودم هم آن را خوانده و به دیدۀ کخ‌شناختی نگاهش کنم!
انواع واژگان و مفهوم‌های کخ‌شناختی 18 بار در نیوشا نام برده شده‌اند که به ترتیب اهمیت و بندواژگان پارسی عبارتند از: چشم عسلی (7)، حریر (2)، موم (2)، موریانه (2)، میز عسلی (2)، سم (1)، کرم (1) و مخمل (1).
از جنبۀ دیگر، با خوانش داستان می‌فهمیم که اصولاً کخ‌ها در ماجراهای نیوشا زمود جانانه‌ای نداشته‌اند. آنچه دیده می‌شود، بیشتر کاربرد زبانزدها یا مفهوم‌های کخ‌پایه است و تنها در یک مورد به دستکاری مرگبار زیستگاه کخ‌ها پرداخته می‌شود که البته برای خود انسان‌ها نیز زیان‌آور است؛ یعنی آنجایی که آفت‌کش‌های شیمیایی بر دستان نیوشا که کارگری تازه‌کار و مشغول چیدن میوه‌های گیلاس باغ ارباب- شاهرخ خان- بود اثر می‌گذارند [صفحۀ 125]:
«پوست دست‌های لطیف و زیبایش به خاطر گرد غباری که روی میوه‌ها نشسته بود و سم موجود بر آنها و برخورد با شاخ و برگ درختان، زبر و خراشیده شده بود.»
بانو رضائی بیشترین توجه کخ‌شناختی خویش را به رنگ چشم‌های شاهرخ خان که نقش دوم داستان می‌باشد، اختصاص داده است. برای نمونه، نیوشا بر آرامگاه دوستش- ریحانه- و برای شکوه از ناپایداری عشق شاهرخ می‌نالد که [صفحه‌های 400 و 401]:
«یک دفعه اون چشم‌های عسلی رنگ آنقدر بی مهر و محبت شد که مرا در خودم غرق کرده.»
اما جالب است که نویسنده در سایر موارد چشم یا نگاه‌های شاهرخ را افزون بر عسلی به صورت خمار می‌داند! نخستین برخورد این شخصیت با نیوشا و دیگر زنان روستایی [ص 68]:
«چشم‌های خمار و عسلی رنگش در پناه انبوه مژگان و ابروان کشیده‌اش تک‌تک زنان را از زیر نظر گذراند.»
اولین برخوردش با نیوشا به عنوان خدمتکار [ص 152]:
«نیوشا از او فاصله گرفت و با خشم به چشم‌های خمار و عسلی رنگ شاهرخ نگاه کرد.»
رویارویی آکنده از عشق و خشم او با همسر آینده‌اش [ص 236]:
«شاهرخ دست از خنده کشید. نگاه مشتاقش در چشم‌های خمار و عسلی رنگش موج می‌زد.»
کوشش وی برای گرفتن جواب عاشقانۀ مثبت از نیوشا [ص 340]:
«پالتویش به دستش بود و با چشم‌های خمار و عسلی رنگش او را می‌کاوید. لبخندی بر لب نشاند و گفت: «خب موافق هستی؟ یا هنوز هم می‌خواهی صبر و تحملت رو محک بزنی؟»»
یا گفتگوی قاسم- باغبان پیر ویلای اربابی- با او [ص 112]:
«قاسم با تردید گفت: «یعنی اخراجم نمی‌کنید؟» شاهرخ از میان نگاه خمار عسلی رنگش او را از نظر گذراند و گفت: «اگر دلت بخواهد، چرا که نه.»»
و توصیف شاهرخ معتاد شده و اسیر در چنگال ساسان و همدستانش، همگی همین موضوع را بازتابانیده‌اند [ص 540]:
«از میان نگاه خمار و عسلی رنگ نیمه‌بازش ساسان را هفت‌تیر به دست در مقابل نیوشا می‌دید.»
صفت عسلی علاوه بر رنگ چشم به یک میز کوچک، دم دستی و همراه مبلمان نیز اطلاق می‌گردد. نیوشا هنگام حضور در اتاق داریوش چنین رفتار نمود [ص 421]:
«با سردرگمی لبۀ تخت داریوش نشست. آلبوم عکسی که روی عسلی قرار داشت را برداشت و علیرغم ذهن آشفته و پریشانش آن را ورق زد.»
و پرخاش شاهرخ با دخترعمویش- سولماز- به خاطر ناراحتی از دزدی خیالی نیوشا و سخنان زشت سولماز هم بیانگر وجود این کالا در اتاقش می‌باشد [ص 447]:
«شاهرخ قاب عکس روی عسلی را به سویش پرتاب کرد و گفت: «گفتم برو بیرون ... برو بیرون.»»
کالاهای ابریشمی همان کاربرد متعارفی را دارند که در رمان برنده تنهاست هم دیده شد؛ یعنی نمایش شکوه و تجمل و دارایی. ویلای شاهرخ خان بنایی شکوهمند است؛ چون [147]:
«درها و پنجره‌ها با پرده‌های حریر و روکش زیبای مخمل زرشکی تزئین شده بود و تمام وسایل، مبل‌ها، بوفه‌ها و لوسترها بهترین در نوع خود بودند.»
از دیگر سو، دستمالی که دست شیلا- خواهر شاهرخ- بود و در همان حال با مادربزرگش- بدرالزمان- دربارۀ تغییرات رفتاری شاهرخ گفتگو می‌نمود، نشانگر تجملگرایی اعضای خانوادۀ ارباب است [ص 246]:
«شیلا در حالی که با دستمال حریرش بازی می‌کرد گفت: «خب ... خب گوشه‌گیر شده. دلش نمی‌خواهد توی جمع حاضر بشه. از قبول دوستانش حتی سولماز و ساسان سر باز می‌زند.»»
موم یکی دیگر از فراورده‌های عمدۀ زنبوران انگبین است که همانند انگبین در رمان نیوشا کاربرد حقیقی ندارد. اشارۀ رضایی به این ماده در قالب دو اصطلاح «مثل موم» و «نرم‌تر از موم» صورت گرفته است؛ یعنی آن هنگام که پرسش ملتمسانۀ شاهرخ و اقرارش به دلباختگی در برابر عشق نیوشا [صص 236 و 237]:
«نیوشا تو خیلی سنگدل هستی. این را می‌دانستی؟ من اگر سنگدلی می‌کردم، در برابر عشق نرم شدم؛ از موم هم نرم‌تر؛ توی دست‌های تو؛ توی نگاه تو؛ اما تو ... از عذاب من لذت می‌بری یا واقعاً به خاطر مردمت برگشتی؟»
و اشارۀ بدرالزمان به تأثیرپذیری شاهرخ از نیوشا و دل بستن به وی هنگام گفتگو با شیلا را می‌خوانیم [ص 247]:
«پس این طور ... شاهرخ خان، سر انگشت دخترکی دهاتی می‌چرخد. سحر و جادوی چشم‌های سیاهش شده. مثل موم تو دستانش نرم شده. خیلی خب تو برو؛ من خودم او را سر عقل می‌آورم.»
کاربرد نام موریانه هم تنها به شکل تشبیه یا کنایۀ داریوش به دخترعمه‌اش- نیوشا- دربارۀ بلندپروازی‌های مالی خیرخواهانۀ وی با پول همسر آینده‌اش و ارباب فعلی روستا دیده می‌شود [ص 374]:
«بیچاره شاهرخ خان، دلم برایش می‌سوزد. نمی‌داند تو قصد داری مثل یک موریانه ثروتش را تمام کنی. نیوشا لبخندی زد و گفت: «واقعاً که! تو داری مرا به موریانه تشبیه می‌کنی؟»»
واپسین نمونه از به کارگیری مفهوم‌های کخ‌پایه تغییر کنایه‌آلود زبانزد «کرم از خود درخت است» می‌باشد که در گفتگوی تشرآلود عموی بزرگ نیوشا- نصرالله- با برادرش- عبدالله- دربارۀ پیامدهای مخالفت نیوشا برای ازدواج با پسرش- احمد- و بهم خوردن مراسم نامزدی آورده شده است [صفحات 119 و 120]:
«می‌ترسم مردم فکر کنند احمد سر به راه نبوده یا مادرش باعث بهم خوردن این وصلت بوده و حسادت کرده. فکر نمی‌کنند که کرم از دختر برادرم بوده؛ فکر نمی‌کنند که دختره هوایی شده و قرتی بازیش گل کرده.»
اکنون که نگاه کخ‌شناختی به رمان نیوشا پایان یافت، چکیدۀ سه یافتۀ مهم‌تر آن بازگو می‌گردد:
1- عسلی رنگ چشمان خمار دومین شخصیت اصلی داستان می‌باشد و همچنین نام میزی که کنار تختخواب شاهرخ و داریوش قرار دارد.
2- کالاهای ابریشمی بیانگر میزان دارایی و زندگی تجملاتی خانواده‌های ثروتمند هستند.
3- هیچ‌گونه نقش‌آفرینی واقعی از کخ‌ها در این رمان دیده نمی‌شود و تنها با تشبیهات یا مفهوم‌های کخ‌پایه روبرو هستیم.
امید است در آینده با بررسی سایر داستان‌های لیلا رضائی، جنبه‌های کخ‌شناختی قلم وی بیشتر شناخته شود و دوستداران داستان‌های ایرانی و کخ‌شناسی ادبی نیز با ارائۀ رهنمودهای خویش بر غنای این نوشتار بیفزایند.
بن‌مایه
رضائی، لیلا 1387. نیوشا. چاپ دوم، انتشارات پگاه و نشر چکاوک، تهران، 543 صفحه.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

کوکوی توت‌رسانک


Cicalet
توت‌رسانک را افراد زیادی خورده‌اند، می‌خورند و خواهند خورد. کخ‌شناس یکی از آنهاست. شما نیز از این پس می‌توانید خوراک کوکوی (Omelet) خود را با چند عدد توت‌رسانک سرخ یا نمک‌سود شده غنی نمایید. نمی‌گویم توت‌رسانک چیست تا خودتان کشفش کنید!
مواد مورد نیاز: 1- توت‌رسانک سرتفت‌داده به میزان 15 عدد، 2- دو عدد تخم‌مرغ، 3- روغن مایع، فلفل و شکر به میزان دلخواه، 4- یک قاشق سس فرانسوی (سس سفید).
روش پخت: نخست مقداری روغن در تابه ریخته و با شعلۀ اندک، آن را کاملاً گرم می‌نماییم. سپس، توت‌رسانک‌ها را درون تابه ریخته و می‌گذاریم تا کمی گرم شود. در فاصلۀ زمانی گرمایش روغن و توت‌رسانک، تخم‌مرغ‌ها را داخل یک پیاله شکسته و پس از اضافه نمودن فلفل و شکر یا سایر مواد دلخواه، آنها را خوب هم می‌زنیم تا مخلوط یکنواخت گردد. اکنون مواد مذکور را به تابه اضافه ساخته و با شعلۀ کم کوکوی توت‌رسانک را به عمل خواهیم آورد. بهتر است کوکو را به کمک قاشق هم بزنیم تا تخم‌مرغ به درستی پخته شود. پس از خاموش کردن شعله و برداشتن تابه از روی آتش، سس فرانسوی را روی غذا ریخته و آمادۀ خوردن خواهیم گشت.
دستاورد: یک وعده صبحانۀ سرشار از خوشمزگی.
پیش از ریختن روغن، توت‌رسانک و مخلوط تخم‌مرغ می‌توانیم چند عدد گوجه‌فرنگی را هم قطعه قطعه نموده و در تابه بپزیم تا کمی له شده و آب آنها نیز کاسته شود. باور کنید به قدری خوشمزه هست که این زنبور هم مشتری شده بود (مهر 1388) و اگر با زبانمان آشنایی داشت، خودش می‌گفت:
املت تن‌تنانی                                                                                     تا نخوری ندانی!
.
.
.
اگر حوصلۀ اکتشاف ندارید، کمکتان می‌کنم. توتْ‌رِسانَک نام بومی زنجره‌های تیرۀ Cicadidae در روستای کُنْدُر از توابع شهرستان کرج و استان البرز می‌باشد.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

تبلیغات پروانه‌ای: سپیده‌ها



Butterfly Advertisements: Whites
گونه‌های فراوانی از پروانه‌های ایران و جهان سپید فام و یا ترکیبی از رنگ‌های روشن مایل به سپید هستند، ولی کخ‌شناسان تنها برخی گونه‌های زیرتیرۀ Pierinae و به ویژه سردۀ Pieris را با نام سپیده (White) می‌شناسند. در طبیعت نیز کمتر پروانه‌ای یافت می‌شود که سپید سپید باشد. این گونه‌ها معمولاً دارای خال، لکه، نوار یا رگبال‌هایی با رنگ‌های گوناگون هستند.
عکس‌های زیر پنج گونه از پروانه‌های توس‌آنجلس که دارای رنگ زمینۀ سپید می‌باشند را نشان داده است.
نوشتار کنونی بخشی از نمود (Presence) پروانه‌های سپید رنگ در تبلیغات پروانه‌ای را به نمایش می‌گذارد.
1- از زادروز تا زادروزها (From Birthday till Birthdays)
توس‌آنجلسی‌ها در بازۀ زمانی زادروز حضرت زهرا تا زادروز امام زمان (سیزده خرداد تا پنج امرداد 1389 خورشیدی) با برخی بیلبوردهای تبلیغاتی یا آگهی‌های رنگارنگ روزنامه‌ای روبرو بودند:
متولیان فرهنگی این شهر کوشیدند تا با برگزاری برنامه‌های ویژه، شب‌های گرم تابستان را دلپذیرتر نموده و زمینه‌های سرگرمی و شور و شادی زائران و مجاوران حریم رضوی را فراهم کنند. در تصویرها می‌بینیم که خانواده‌ای کوچک و آرمانی توسط دسته‌ای از پروانه‌های سپید، آبی و سرخ رنگ همراهی می‌شوند و کودک بازیگوش هم قصد دارد این فرشتگان راستین را در دستانش جای دهد!
عید تا عید عنوان ویژه‌برنامه‌های دیگری است که در سال 1391 خورشیدی از زادروز دختر پیامبر اسلام (حضرت فاطمه) تا زادروز هشتمین پیشوای شیعیان (امام رضا) در بیش از هشتاد بوستان توس‌آنجلس برگزار شد. یک پروانۀ زرد دنباله‌دار چنین جشن‌هایی را نوید می‌داد.
2- شیعیان پروانه‌ای (Butterfly Shia)
اگر به تابلوی تبلیغاتی زیر بنگریم، گویا شیعیان همان پروانه‌های سپید رنگی هستند که به سوی سه تن از پیشوایان (اباعبدالله الحسین، ابالفضل العباس و علی ابن الحسین السجاد) خویش پر می‌گشایند (تیر 1389).
3- دختران شهر بهشت (Girls of Heaven City)
سازمان فرهنگی و هنری شهرداری توس‌آنجلس با همکاری فرهنگسرای حجاب جشنواره‌ای را برای دختران 18-12 ساله برگزار کرد (شهریور 1389). تصویر نشانگر آن است که گروه سنی مذکور به پروانۀ سپید تشبیه و با یاری عبارت «نشاط دخترانه» و فن واژه‌نگاری (Typography) نمایش داده شده‌اند.
دو سال بعد، برگزاری این جشنواره با کمک چهار پروانۀ دنباله‌دار و ساده تبلیغ گشت (تیر 1391). گل‌های رنگارنگ زیبایی که در میانۀ تصویر دیده می‌شوند، پیشکش به دخترانی است که می‌خواهند خوشبختی را احساس کنند.
در همین سال، برنامۀ دیگری با عنوان میهمانی فرشته‌ها از سوی آستان قدس رضوی برای دختران نوجوان برگزار گردید (امرداد 1391).
این تبلیغ هر دختر نوجوان را به صورت یک فرشتۀ سپید که با دو پروانۀ کوچک سپید و بنفش همراهی می‌شود، نمادینه کرده است.
4- ریاضی‌پژوهان جوان (Young Mathematicians)
هشتمین همایش ریاضی‌پژوهان جوان در توس‌آنجلس و یادوارۀ رضا صادقی بهانه‌ای است تا این جوانان همانند پروانه‌ای سپید رنگ به سوی گنبد هشتمین پیشوای خویش- امام رضا- پر بگشایند. اگر به تصویر نیک بنگریم، یک پروانۀ آبی نیز در قلب جوان جای دارد.
رضا صادقی فرزند باهوش دبیر ریاضی کخ‌شناس در سال نخست دبیرستان- دبیرستان جابر بن حیان، 1372- بود که بر اثر یک رویداد ناگوار رانندگی در اسفند 1376 جان باخت. در این پیشامد، اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که برای شرکت در مسابقۀ دانشجویی ریاضی رهسپار جنوب کشور شده بود، به درون دره افتاده و جامعۀ ریاضی ایران گروهی از استعدادهای برتر خویش را از دست داد. یاد و نام این جوان نخبه و دارندۀ نشان زرین المپیاد جهانی ریاضی گرامی باد.
5- جشنوارۀ بین‌المللی امام رضا (International Festival of Imam Reza)
در فراخوانی که برای برگزاری بخشی از آیین‌های دهمین جشنوارۀ فرامرزی امام رضا چاپ شد (اردیبهشت 1391)، دوستداران هشتمین پیشوای شیعیان به پروانه‌های سپید همانند گشته‌اند!
6- کرم روشن‌کننده (White Objective Cream)
تصویر تبلیغاتی زیر پشت شیشۀ یک داروخانه در خیابان سلمان فارسی توس‌آنجلس جای داشت. سازندگان کرم دست White Objective به گونۀ نازیبایی می‌اندیشند: بانوانی که دارای لکه‌های پوستی بر روی دستان خویش هستند، همانند پروانۀ سپیدی می‌باشند که بر روی بال‌هایش خال دارد. این کالا سبب می‌گردد که خال‌های بال پروانه بریزد!!
اکنون، بازگویی دو نکته سودمند خواهد بود: الف- خال‌های پروانه طبیعی و نمایانگر گوشه‌ای از شگفتی‌های آفرینش هستند و هر ماده‌ای که به آنها آسیب برساند، زیان‌آور و ناسودمند به شمار می‌آید. آیا لکه‌های پوستی انسان نیز سودمند و در هماهنگی با آفرینش دیگر ویژگی‌های او هستند؟ گویا پاسخ این پرسش منفی، خنثی و یا نامعلوم است. بنابراین، مقایسۀ خال‌های پروانه و لکه‌های دست آدمی نادرست می‌باشد. ب- این تبلیغ روان دوستداران محیط زیست و جانوران را می‌آزارد، زیرا نوعی ستم و آسیب رسانیدن به پروانه‌ها در پس‌زمینه فروش کالا پنهان گشته است! برای درک بهتر داستان باید پرسید: آیا شایسته است تا تصویری از بریدن سر گاو و گوسفند را برای تبلیغ فروش گوشت تازۀ آنان به کار ببریم؟
7- دیوارهای پروانه‌ای (Butterfly Walls)
رعایت ضوابط و مقررات شهرسازی= شهر ایمن شعار انتخابی مسئولان شهرداری منطقۀ هشت از ناحیۀ یک تهران برای واداشتن شهروندان به نکات ایمنی، زیبایی و شهرسازی است (بهار 1390). ایشان شهر ایمن را با پرواز پروانه‌های سپید در آسمان آبی نمادینه ساخته و به صورت بنرهای دراز و پهن و هشداردهندۀ فعالیت‌های ساختمانی چاپ کرده‌اند.
کلوپ پاندا کانونی برای بازی و شادمانی کودکان توس‌آنجلسی است که در بولوار شهید صیاد شیرازی (خیابان هجدهم) جای دارد. آیا رنگ‌بندی دیوار و گل و پروانه‌هایش نشانه‌ای برای فضای شادی‌بخش و کودکانۀ این نهاد نیست؟
شعار «جامعۀ فردا نیازمندِ تربیتِ صالحِ افرادِ امروز می‌باشد» بر دیوار یک آموزشگاه قدیمی در بولوار وکیل‌آباد (خیابان پنجاهم یا شهید هادی فرخی مقدم) نقش بسته است (فروردین 1391). شاید بتوان چنین برداشتی را به عکس زیر نسبت داد: «اگر کودکان امروز را خوب پرورش دهیم، فردا یک جامعۀ گل و پروانه‌ای خواهیم داشت» و یا «با پرورش خوب است که می‌توان گل‌های امروز را به پروانه‌های فردا تبدیل نمود».
نمونه‌های دیگری از دگرگونی پروانه و گل در نوشتار آشپزخانۀ پروانه‌ای بررسی شده است.
8- بولوار پروانه‌ای (Butterfly Boulevard)
نماد زیر در میانۀ بولوار شهرک صنعتی توس جای دارد (اردیبهشت 1391).
اکنون باید پرسید که گل‌های سپید و سپیده‌های دنباله‌دار به زیر گام‌های حکیم توس افتاده‌اند یا پیشوای هشتم شیعیان؟
9- معاینۀ فنی (Technical Examination)
سازمان حمل و نقل و ترافیک مشهد یکی از نهادهای وابسته به شهرداری توس‌آنجلس می‌باشد که برای پایداری زیست‌بوم و تندرستی شهروندان نگران است. این نهاد در آغازین روزهای 1391 یک آگهی هشداردهندۀ بزرگ با چنین مانکی را روی پل هوایی میدان حر (بولوار پیروزی) جای داد: معاینۀ فنی خودرو جاودانگی بهار را در پی دارد!
در آگهی یاد شده، یک پروانۀ سپید نماد یا پیام‌آور جاودانگی بهار بوده و همرنگی آن با شکوفه‌های بهاری زیباست.
10- شهرداری طرقبه (Torghabeh Municipality)
دست‌اندرکاران شهر طرقبه در سال 1390 چنین پیامی را سرلوحۀ کار خویش می‌دانستند: شهرداری طرقبه پیام‌آور عمران و آبادانی شهر!
آنها برای شناساندن برخی فعالیت‌ها مانند پروژۀ باغ عطاری و کلاس‌های آموزش زبان انگلیسی و زمود پیام‌آوری خود از نماد گل و پروانۀ سپید با خط و خال‌های سرخ یاری گرفته‌اند.
11- آموزشگاه زبان ثامن (Samen Language Institute)
نامنویسی برای کلاس‌های آموزشگاه زبان ثامن توسط یک پروانۀ سپید نوید داده می‌شود (فروردین 1390).
12- بازارهای پروانه‌ای (Butterfly Bazaars)
آگهی زیر که به تبلیغ بازار فردوسی می‌پردازد، همزمان با فرا رسیدن جشن نوروز و خریدهای ویژۀ آن در روزنامۀ خراسان چاپ گردید. پروانه‌های سرخ و سپید که در هماهنگی با گل‌های ویژۀ خویش هستند، نمادی از بهار بوده و نویدبخش شادمانی می‌باشند (اسفند 1390).
در آن روزها، یک موتورسیکلت پروانه‌ای (Butterfly motorcycle) سپید نیز از سوی شهرداری توس‌آنجلس در ابتدای بولوار لادن جای گرفت. اگرچه آفرینش این پروانه بسیار زیبا و هنرمندانه است، ولی تنها دو عدد بال دارد!
آگهی زیر هم زادروز دوازدهمین پیشوای شیعیان را شادباش گفته و تبلیغی برای بازارهای حاقظ و فردوسی می‌باشد (تیر 1391).
تصویر پرواز پنج پروانۀ سپید رنگ به سوی دوازدهمین ستارۀ آسمان سرپرستی و پیشوایی شیعیان را نشان می‌دهد.
13- زودبر نفیر (Nafir Taxi)
آگهی چاپی زیر بر روی یکی از دیوارهای بوستان لاله در کلانشهر تهران نقش بسته بود (بهار 1390). گویا جابجایی با خودروهای این بنگاه اقتصادی همانند پرواز با پروانه‌ای سپید رنگ است!
14- مزون‌های پروانه‌ای (Butterfly Maisons)
پروانه‌های ریز و درشت سپید رنگی که در پس‌زمینۀ تابلوی زیر وجود دارند، همراه با قطره‌های کوچک و بزرگ باران و گل‌های گوناگون در یک شب مهتابی بر روی چمن‌ها می‌نشینند و چند دوشیزۀ جوان آنان را می‌نگرند. همچنین، گل‌ها و قطره‌های آب را به صورت دانه‌های برف و ستارگان درخشان می‌توان انگاشت. مزون باران در هفتمین خیابان از بولوار سرافرازان جای دارد (اسفند 1390).
در یک نمونۀ دیگر، بانویی سرخابی‌پوش جامه‌ای سرشار از پروانه‌های سپید بر تن داشته و یک پروانه‌سر (Head-butterfly) سپید-سرخابی نیز روی موهایش نشسته است. مزون سوزن طلایی در بولوار فردوسی (نزدیک خیابان هجدهم یا بهارستان) جای دارد (امرداد 1391).
15- پوشاک خوشرنگ (Exotic Clothing)
چند گل و پروانۀ سپید رنگ وجود پوشاک خوشرنگ را نوید می‌دهند. این فروشگاه در بولوار امام خمینی (خیابان ارگ- نرسیده به چهارطبقه) جای دارد (اردیبهشت 1391).
16- عکاسی زمان2 (Zaman2 Photography)
فروشگاه زمان2 در بولوار امام خمینی (عدل خمینی- میان خیابان‌های 71 و 73) جای دارد. تصویر نشان می‌دهد که پروانه‌ای سپید با تن و خال‌های سرخابی به سوی دخترکی سپیدپوش با کفش‌های سرخ و نشسته در میان گل‌هایی سرخابی با کنارۀ سپید رنگ پرواز نموده است (اسفند 1390).
17- نمایشگرهای ال‌جی (LG Monitors)
کارایی و کیفیت نمایشگرهای ابرال‌ای‌دی (Super LED monitors) این نشان بازرگانی به اندازه‌ای است که انگار یک پروانۀ سپید دنباله‌دار به سوی بیننده پر می‌گشاید! (روزنامۀ خراسان- اردیبهشت 1391)
18- اتیکت پروانه‌ای (Butterfly Label)
اتیکت زیر به پوشاک زنانه اختصاص داشته و یک پروانۀ سپید رنگ بر روی آن خودنمایی می‌کند.
با دیدن این پروانه‌ها در تبلیغات می‌توان دستکم چهار نتیجه‌گیری کرد:
یک- پروانه‌های طبیعی معمولاً دارای نقش و نگار هستند و پروانه‌های تبلیغاتی به صورت تمام سپید.
دو- پروانه‌های سپید تبلیغاتی با خبر، کالا، فعالیت یا چیزهای خوب همراه هستند. چنین برداشتی شاید ریشه در باورهای کهن داشته باشد. برای مثال، بومیان روستای ازغند اگر پرواز پروانه‌ای سپید یا زیبا را ببینند، می‌گویند که این روح مرده‌های تازه درگذشته می‌باشد که به صورت پروانه در آمده است. برخی از فرهنگ‌های اروپایی نیز معتقدند که ارواح در پروانه‌های سپید به دام می‌افتند. بررسی گستره، وابستگی یا گرته‌برداری این باور در میان اروپاییان، ازغندی‌ها و دیگر مردمان کرۀ خاکی نوشتارهای بیشتری را می‌طلبد.
سه- دین‌باوران به صورت پروانه‌های سپید در پیرامون بزرگان دینی نمایش داده می‌شوند.
چهار- پروانه‌های سپید بر زیبایی شب‌های برفی یا پرستاره و شکوفه‌های بهاری خواهند افزود.